19 June 2007

انتخابات "آزاد" روضه خوانی در پیش است

1)
روضه خوانی به " نورم " بعد از "اصلاحات"
("با حال" / "فرهنگی و هنری" / با "آواز" منقلب کننده در دستگاه ابو عطای دو جناحی)

2)
روضه خوانی به " نورم " از یاد رفته دوران ما قبل اختراع حکومت آخوندی
(پروفسیونل، برای در و دیوار و پسر بچه های مو فرفری و پررو و خوش حافظه و ... )

3)
روضه خوانی تمرینی
برای پر کردن شکافها و سوراخ سمبه ها و چه و چه آنها یی که نمیدانند و بلد نیستند بدانند
که آخوندها و بچه آحوندها با مملکت ما چه جوری چه و چه کرده اند
( به " نورم " صندوق رای امثال "خورشید خانوم" های صحرای کربلا
و به ریتم باباکرم، اونم بابا کرم سه ضربی در دستگاه ابو عطای دو جناحی پسا مدرن)

.........................................................................................

1)

"دیشب رفتم منزل آقای محتشمی . روضه بود.حسن آقای خمینی منبر رفته بود. چون اولین منبر هایش بود، خیلی مطالعه کرده بود …این را برای این گفتم که متاسفانه آنهایی که زیاد منبر می روند کمتر به فکر ارائه حرف مفید تاریخی هستند و خیلی هاشان حرفهایی میزنند که اصلا بر اطلاعات مخاطبان چیزی اضافه نمی شود...
امروز هم … رفتم برای روضه … سخنرانش آقای خاتمی بود و بیشتر مخاطبانش اهالی فرهنگ و هنر. … روضه باحالی هم خواند … آقای سراج هم آواز خواند. با آنکه در نرم روضه نبود ولی خیلی فضای جلسه را منقلب کرد… این اعتقادات را کسی نمی تواند از مردم ایران بگیرد" !

آسد ابطحی جونیور / به زعم خودش: توپولی
(به زعم کاریکاتوریست نشریه انترنتی معروف شده به اسم با مسمٌای " وز" :سيدالماله کشين)
ه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱٣٨۶ - ۱۹ ژوئن ۲۰۰۷
http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146308796

توضیح الحاقی:
کاریکاتوریستی که به "توپولی" میگه "سيدالماله کشين"
توریستی است بامزه ، که هم از " وز" حقوق میگیره و
هم از رادیو ". و . و نه ".
لاکن عکس امام (ره) و راحلشو نمیکشه .
اگه بکشه حقوقش ملا خور و چه و چه میشه
و دیگه به توپولی واویلا " نمیتونه بگه: سيدالماله کشين!
..........................................................................

2)

"به دوران کودکی و جوانی ما کسی که عمامه ای به سر داشت و عبائی در بر، انبان قصه های مهربان و رفتار نازک و نرم بود. هر پنجشنبه می آمد و خانه را به روضه ای که می خواند رضوان می کرد. انگار خود سعدی بود... وقتی می رسيد ما جوان ها چنان مشتاق دو زانو می نشستيم. و من چند ده بار در خانه ماندم برای شنيدن آوای خوش روضه او. گاه می آمد و خانه کسی نبود. روضه خود را که تبرک خانه بود می خواند و استکان چای را که اجرت وی در پيش دستی اش جا داشت در پاکتی مودب، می نوشيد و می رفت. در اين زمان می ديد پسرکی موفرفری را که روی پله ها نشسته بود و به او گوش می داد" !

حاج آقا بهنود خارج از کشورعالیجناب سرخ ریش و شرکا
"وز" ان لاین
http://roozonline.com/panjereh/010236.shtml
................................................................

3)

"مدت هاست که دارم درباره دهه شصت می خونم، خاطرات زندانی ها، قصه اعدام ها، فیلم هایی که هست، سایت های رنگ و وارنگی که تا چند وقت پیش به خاطر طراحی های بدشون فوری می بستم و حالا سعی می کنم به noise طراحی ها توجه نکنم و متن ها رو بخونم. تابوت ها، قبرهای بی نشان، خاوران، و و و.. تا قبل از دسترسی به اینترنت که چیزی نمی دونستم از دهه شصت. یک بایکوت خبری عمدی در خانواده. ترس؟ فرار از یادآوری روزهای بد؟ شاید مامانم از اعدام خواهر دوستش می گفت، شاید درباره دخترعموم چیزی می شنیدم، اما نمی فهمیدم. تاریخ به روایت آموزش و پرورش و حکومت هم که داستان خودش رو داشت. تا قبل از خوندن مخصوصا خاطرات، عصبانی می شدم از خیلی از اعضای گروه های مختلف اپوزوسیون که هیچ تغییر مثبتی در ایران رو نمی تونن تحمل کنن، چون در چارچوب جمهوری اسلامی اتفاق افتاده...
حالا که این ها رو می خونم، حالا دچار یه حس دوگانه شدم. وقتی می خونم از انسان هایی که زنده در تابوت خوابیده شدن، وقتی از شونزده ساله ها و هیفده ساله هایی می خونم که اعدام شدن، وقتی از بیماری های عصبی ای که گریبان خیلی از اونهایی که در دهه شصت جون سالم به در بردن و پناهنده شدن رو می خونم، وقتی داستان ها و رمان هایی رو می خونم که توشون رد پای ترس و وحشت از دهه شصت وجود داره... خلاصه وقتی هر چیزی که یادآور جنایت های دهه شصت هست رو می خونم یا می بینم بیشتر از پیش احساس نا امیدی بهم دست می ده. بیشتر متوجه این شکافی می شم که بین دو نسل از ایرانی ها افتاده که هیچ جوری انگار نمی شه پرش کرد و فراموشی یا نادونی در باره تاریخ و تاریخچه زندگی تک تک آدم ها این شکاف رو عمیق و عمیق تر می کنه...
حالا می تونم درک کنم که ریشه این نفرت ها و تمسخرها و عصبانیت ها تو چیه. و خب اون شکاف بین نسل ها، بین فعالان داخل ایران و بعضی از اعضای اپوزسیون خارج از ایران به خاطر این تاریخچه هینطور عمیق و عمیق تر می شه. دیگه تعجبی نداره برام که چرا خیلی از فعالان سیاسی خارج از ایران انتخابات رو تحریم کردن و اونقدر از دست ماهایی که طرفدار شرکت در انتخاباتیم عصبانی بودن (هر چند که هنوز اعتقاد دارم تحریم انتخابات کار خیلی اشتباهی بود.) دیگه برام تعجبی نداره اگه خیلی از این افراد حرف از اصلاحات درون سیستم ایران رو اینقدر بد می دونن و استدلال می کنن که تو "رژیم جانی ها" اصلاحات غیر ممکنه....
البته احتمالا این حس هایی که دارم و این چیزایی که به خیال خودم "درک" می کنم به درد عمه ام می خوره فقط. ولی نمی دونم آیا کس دیگه ای هم با من هم عقیده هست که محاکمه نشدن عوامل جنایت های دهه شصت و سرپوش گذاشتنشون توسط دولت ایران عامل بخشی از شکافی هست که تو جامعه ما افتاده بین کسایی که به "اصلاحات" اعتفاد دارن و کسایی که به "براندازی" اعتقاد دارن؟ آیا راهی وجود داره برای آگاه کردن آدم ها و مخصوصا نسل من و بعد از من درباره تاریخ معاصر ایران (مشخصا انقلاب و سال های اول انقلاب)، آدم هایی که لزوما جزو هشت میلیون ایرانی ای نیستن که به اینترنت دسترسی دارن؟ آیای راهی هست برای پر کردن این شکاف بین نسل ها، بین اون هایی که رفتن و اون هایی که موندن، اون هایی که می دونن و اون هایی که نمی دونن اوایل انقلاب واقعا چه اتفاقایی افتاده" !

وبلاگ" خورشید خانوم"
http://www.khorshidkhanoom.com/archives/002204.php




Links to this post:

Create a Link



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Subscribe to Posts [Atom]


نمایه ها و فهرست وب ایرانی

فارسی یاب وبلاگها و سایتها

لیست وبلاگهای ایرانیان در حهان

لینکستان

دایرکتوری اینترنت ایران

بهنویس Behnevis
فهرست وب سایت های ایرانی

Powered by Blogger

 

Subscribe to
Posts [Atom]

 
 

recently
Archives

public liability insurance uk

Get Free Shots from Snap.com